بدلایلی تصمیم گرفتهام تا موضوع شغلیام را تغییر دهم (مسلما ذکر موضوع شغل جدید و دلایل آن در این نوشته نمیگنجد والا توضیح میدادم)؛
از طرفی حدود ۴۰ سال سن دارم و نمیتوانم مثل گذشتهها انرژی خیلی زیادی گذاشته و فرصت ندارم تا آرام آرام خودم را در آن وادی جا بیاندازم؛
دنبال راهی بودم تا خیلی سریع کاری کنم تا همکاران آن صنف من را بشناسند و اعتماد کنند و خلاصه مانند قدیمیهای آن صنف، قدرت اظهار نظر و حرکت پیدا کنم؛
خیلی فکر کردم و راههای زیادی را بررسی کردم؛
یک مرتبه یاد کتاب “کلید رجیستری” و تأثیرات آن کتاب در رزومه کاری و تخصصی خودم افتادم که در یادداشت قبلی توضیح دادم؛
تصمیم گرفتم سریعا دست به قلم شده و در این زمینه هر طور شده کتابی را بنویسم؛
مهم نیست تیراژ کتاب چند تا باشد یا اینکه چقدر فروش داشته باشد، بلکه بصورت غیرمستقیم کتاب را به دست اعضاء اصلی آن صنف خواهم رسانید؛
و شاید در چند نمایشگاه تخصصی نیز، آن کتاب را عرضه کنم؛
مطمئنم که بعد از آن خیلی راحتتر میتوانم با اعضاء آن صنف ارتباط برقرار کرده و جای خودم را پیدا کنم؛
چه بسا در چند همایش و جلسه نیز دعوت شوم تا خلاصه کتاب را توضیح دهم که اگر این اتفاق بیافتد واقعا راه صد ساله را یک شبه پیموده ام.
