theme wordpress
آموزش مهارت نویسندگی

چگونه مثل دیکنز بنویسیم

عادت های خوب نویسندگان بزرگ

دیکنز پر کار بود؛ پانزده رمان نوشت که ده تای آنها بالغ بر هشتصد صفحه اند، به اضافه‌­ی انبوهی

داستان، مقاله، نامه و نمایش نامه، با این همه، تنها در شرایطی معین می توانست کار کند.

اول این که باید سکوت مطلق بر قرار می بود. در یکی از خانه هایش، دری اضافی پشت در

اتاق مطالعه تعبیه شده بود تا سر و صدا را مهار کند.

دیگر این که اتاق مطالعه اش باید به دقت آراسته می بود: میزی جلو پنجره و روی آن هم نوشت افزاری

شامل قلم های پر غاز و جوهر آبی؛ در کنار اینها، تزئینات متعددی نیز قرار داشت، از جمله گلدان کوچکی

پر از گل های تازه، یک کارد کاغذ­بری بزرگ، برگ زراندودی که خرگوشی بر آن نقش شده بود و دو پیکره ی کوچک

برنزی ( یکی نزاع دو وزغ فربه و دیگری اشراف زاده ای که توله سگها دورش را گرفته اند)

(چگونه مثل دیکنز بنویسیم)

ساعات کار دیکنز هرگز تغییر نمی کرد.

پسر بزرگش به یاد می آورد که «هیچ منشی و کارمندی به قدر او روشمند و منضبط نبود.

این همه وقت شناسی یا نظم و قاعده ای که وی صرف خلاقیت و تخیل خود می کرد، خرج

هیچ وظیفه‌­ی رایج، کسالت بار و یکنواختی نشده است. » ساعت هفت صبح بیدار

می شد، صبحانه اش را ساعت هشت می خورد و ساعت نه دیگر در اتاق کارش بود.

چگونه مثل دیکنز بنویسیم
چگونه مثل دیکنز بنویسیم

تا ساعت دو بعداز ظهر آن جا می ماند و بعد، برای صرف ناهار با خانواده اش، وقفه ای کوتاه در کارش

می انداخت. در ساعت ناهار انگار به خلسه فرو می رفت، بی اراده و ماشین وار غذا می خورد، به ندرت

لب به سخن می گشود و شتاب داشت که بی­درنگ پشت میز تحریرش برگردد. در یک روز معمولی

می توانست حدود دو هزار کلمه بنویسد، اما پرنده­ی خیالش که به پرواز درمی آمد، گاه تا دو برابر آن را

هم می نوشت.

(چگونه مثل دیکنز بنویسیم)

با این حال، روزهایی هم بود که هیچ نمی نوشت، اما به ساعات کاری اش تمام و کمال پایبند می ماند، پشت

میز می نشست، کاغذی را بی هدف خط خطی می کرد و از پنجره به بیرون خیره می شد تا وقت بگذرد.

چگونه مثل دیکنز بنویسیم
چگونه مثل دیکنز بنویسیم

رأس ساعت دو از پشت میز بر می خاست تا در حومه ی شهر یا خیابان ­های لندن سه ساعت تمام پیاده روی کند.

در این پیاده روی ها به داستانش فکر می کرد؛ به ­قول خودش، «به جست و جوی تصاویری می روم که قصد ساختنشان

را دارم ».

برادر زن او به خاطر می آورد که دیکنز، در بازگشت به خانه، «تجسم نیرویی بود که گویی از چشمه ی نهانی در دل

وی می جوشید و از هر روزن وجودش بیرون می تراوید».

با این همه، شبهای دیکنز در آرامش می گذشت: ساعت شش شام می خورد، شب را با خانواده یا دوستان می گذراند

و نیمه شب به بستر می رفت.

 

 

برای مطالعه سایر آموزش های رایگان؛ درباره آموزش مهارت نویسندگی کلیک کنید

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *